۱۳۸۴ اردیبهشت ۳۱, شنبه

Love Calculator

Thanks for purchasing this automotive love processor.

Just enter your name, age, education background, family and social status, place of birth, nationality; and then it decides to love you or not.

You have the option to love or hate back, but your feeling may not affect its decision process.

This version will be updated with new patch every time you see a new face.

The revolutionary new version 0.000101 which will be available for free download next time that you fall in love will give the partner a control panel to tune your decision factors by the face lines, smile, eye contact, tone of speech and touch.

۱۳۸۴ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه

نزدیکان همیشه می‌گویند چرا خود را دست کم می‌گیری؟ چرا خودکم بین هستی؟ تواضع برای آشنایان خوب است ولی کسی که بار اول تو را می‌بیند رفتارت را به حساب کمبودهایت می‌گذارد ... همکاران در عوض می‌گویند چقدر خودت را می‌گیری؟ انگار از دماغ فیل افتاده‌ای. فکر می‌کنی عقل کلی و بقیه همه بوقند...

دوستان درباره‌ام نوشته‌اند: "فلانی برخورد اولش آدم را کلي جذب مي‌کند و هر بار که مي‌بينش انگار يک دوست تازه پيدا کرده‌اي" .... همکاران می‌گویند هر بار که می‌بینیمت دنیا سرمان خراب می‌شود... گورت را کی گم می‌کنی؟

یا من خیلی خوب برای نزدیکان و دوستان فیلم بازی می‌کنم ... یا سرکار خیلی خودم نیستم ...

فعلن که دارم کمی تا قسمتی گیج می‌زنم ..

۱۳۸۴ اردیبهشت ۲۳, جمعه

Say Cheese!

You are down;
You are dead;
That’s okay!

You have the option;
To keep the silence;
Pretending that you could:
- Live longer
- Be smarter
- Make laughter
- Be happy
- Give mercy
- Be okay.

You just need no "Love";
You just need no "Hope";
You just need to say "Cheese!"

You are so strong;
You are so okay;
You are the one,
Who can say:
- Oh my love "The Cheese!"
- My reason to live
- My incentive to please
- Oh my love "The Cheese!"

You are the ocean;
Filled up with sorrow
You are the dam;
Reserving the hopes for tomorrow

You are down;
That’s okay
You are dead,
That’s fine
You still have the muscle:
To say "Cheese!"

۱۳۸۴ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه

گلايه

من مست بوی سيب حست شدم ... و کرخت‌ترين عضوم دستي بود که به نوازش آن هلوی پوستت دراز کرده بودم ... مرا در نئشه(نشوه)ی بويت رها کردی .... تا دست چلاقم سيب حست را نچيند ....

۱۳۸۴ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه

نقل قول‌های آقاجون
اگر کسي رفت و ازش ديگه خبری نشد، معلومه کارش درست شده

بايد يه تبصره اضافه کرد:
به شرطي که گم نشده باشه ....

۱۳۸۴ فروردین ۱۴, یکشنبه

می‌شود با شهروز دنبال خريد باطری ماشين روز تعطيل ۱۳ تا گمرک رفت ... می‌توان از ماشين حميد برق قرض گرفت ... می‌شود با ويتامينه علی‌بابا نرسيده به ميدون شاهپور اندازه کافه لاته‌ی تمام کافی‌شاپ‌های تهران حال کرد ... می‌شود عين خرس خورد ... می‌شود گذر عمر را ديد و لرزيد ... می‌شود روز اول کار سال نو خسته بود ... حال نداشت ... می‌شود سال نو که رسيد باز هم دلها را صاف نکرد ... می‌شود همسايه ديوار به ديوار خانه پدری حسين درخشان بود .... متن زيبای محمودرضا را از زبان خودش در ختم مادر جوانش شنيد و اشک ريخت .. می‌شود از عموغلام جگر خرید و سيخ کرد و نخورده گذاشت .. می‌شود تا صبح نگران سرفه‌های مادر بود ... می‌شود يک روز بد هم داشت ... می‌شود.

۱۳۸۴ فروردین ۱۳, شنبه

من فقط و فقط برای دل خودم می‌نويسم

ــــــ
به مناسبت روز ملی طبيعت - سيزدهم فروردين و آداب آن

نقل قول‌های آقاجون:
۱- اگر دنيا را قسمت می‌کردند، بيشتر از اين به ما نمی‌رسيد.

۲- زندگی ما در حال حاضر از زندگی ناصرالدين‌شاه در زمان خودش بهتر است.

مانده‌ام منی که ۵ روز سفر سختم بود اين بار، چگونه چهار سال دوری را تاب آورده بودم؟

سفسطه به سبک ايران خودرويی‌ها:
وقتی بعد از ۳۰ سال هنوز رنو۵ فراوان همه جای پاريس وول می‌خورد، می‌توان استنتاج کرد که معيشت مردم فرانسه افسرده بی.
وقتی فقط بعد از ۴ سال از توقف توليد پرايد، ديگر اثری از آثارش هيچ جای سئول نيست، می‌توان استنتاج کرد که مردم کره وضعشان بدک نيست.
.... وقتی کلی پژو ۲۰۶ در تمام اروپا در ترددند، می‌توان استنتاج کرد که ايران دارد ماشين به اروپا صادر می‌کند.

پی‌نوشت:
ياد اين تکه افتادم:
Paykan Moves Its Sales in Barbados, Japan and Germany

۱۳۸۴ فروردین ۹, سه‌شنبه

ki omadeh weblog zadeh ::: biyad yeh khat benevise ::: mordam az fozooli

ياد حرف ۲۰ سال قبل کتي به آقاجون افتادم که هيچ جايي خونه آدم نمي‌شه :::: ولي اين وسط کيه که بخواد آدم بشه؟

۱۳۸۴ فروردین ۷, یکشنبه

از تغيير حروف صفحه کليد ميتوان عمق وابستگيمان را فهميد

۱۳۸۴ فروردین ۵, جمعه

اسالط*

از کلام بی‌ريشه بی‌زارم ....از سلام هرروزه‌ی گوينده خبر به رهبر ... و آرزوی سالی خوش برای هم‌وطنان ...

بازی دلقک پير که از عنوان شغلش زجر می‌برد .... و مهندسی‌ که دوست داشت فيلم جای برج بسازد ...

شهرکی سينمایی‌ که قطر حقيقت در آن يک وجب بيشتر نيست .... و بوی کره‌ای که از مارگارين بلند می‌شود ...

سيگاریست که تا بساط بعدی خمار را می‌کشاند .... و سلامی که دلی را نمی‌تکاند

عزيز من! سلام همين سين و لام و الف و ميم که نيست ...
سلام به لامش که می‌رسد کش می‌آيد ... و لب را به بوسه باز می‌کند ...

سلام به بهار که حوصله را معنا کرد ... که خواب را ملس خواست ... و حس را جا داد ...
سلام به بهار که عشق را نو کرد ... که بلا را خواستنی .... و تو را با بلايت شيرين‌تر آراست ...


ـــــــــــ
* اصالت

۱۳۸۳ اسفند ۲۳, یکشنبه

هر چيزی لياقت می‌خواهد ...

۱- به لطف جيب فراخ صاحب‌کار در گرانترين هتل شهر ساکن شدم، تا بار ديگر باورم شود که هنوز مميز نشده‌ام ...

۲- اين ملت دامبول همه جا هستند ها ... پادشاهان و دبيرکل سازمان ملل و روسای جمهور را گذاشته‌اند کنار ... به جای آن می‌گويند: "اِه .. همان هتلی که مايکل جکسون ۱۰ روز در آن اقامت داشته؟"

۳- تا اين وان از آب پر شود کوفتم شد .. صد بار به خودم لعنت فرستادم که چرا هوس جکوزی کرده‌ام ... آب تا نيمه آمده بود ... اگر اين وسط آب را تخليه می‌کردم در قبال آب هدر رفته لذتی هم نبرده بودم ... به قول ايرج کم مانده بود زنگ بزنم و بپرسم‌:‌ "کسی آب گرم برای حمام لازم ندارد؟"

۱۳۸۳ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

به اين راحتي شد دو سال؟ ......

۱۳۸۳ اسفند ۱۷, دوشنبه

از ۵/۱۱- تا ۵/۵+ ساعت

به دور تو ای خاک چرخيده‌ام ... تو را با تمام بدی‌ها .. تمام پليدی ... دوست دارم ... تو را با سپهرت که آبی‌ست ... تو را با بوی ريحانت ای دشت؛ که خاليست جايش کنار شبوترين گل؛ دوست دارم .. تو را با صميميت‌ کودکانه ... تو را با نفهمی ... پندهای ابلهانه .. تو را با خيال خيس و نمناک؛ دوست دارم ... تو را چون ستاره: بلند و دميده .. تو را چون علف: قد کشيده ... تو را با رذالت: تا کمر به خدمت خميده ... تو را با ملاحت‌های دخترانه ... اندازههای کوچک: کفش‌های بچگانه ... تو را با هوس: لب‌های قلوه‌ای؛ گونه‌های رسيده .. تو را با شبح‌های خوفناک ... کابوس‌های شبانه ... با ضجه‌های به تيزی کشیده ... تو را ای زمين سياه ... آفتاب بلورين ... دوست دارم

۱۳۸۳ اسفند ۱۴, جمعه

- ۵۰۰ هزار خارجي در خدمت ۲۵۰ هزار قطري
- آب وارداتي ليتري يک دلار ... بنزين ليتري ۲۰ سنت
- جاهاي ديدني:‌ بازار شتر فروشها (چيزي شبيه بازار حشم خودمان) ... چند تا ساختمان دراز و بي‌قواره ... اصطبل سلطنتي اسب ... استخر براي تقويت عضلات اسب ... بازار سنتي عرضه‌کننده‌ی انواع سيخ و ميخ و سه‌پايه ... بازارهاي بي‌شمار جديد لبريز از مارکهاي معروف غربي
- ساعت کار ادارات دولتي: ۷:۳۰ صبح تا ۲:۳۰ بعدازظهر
- روزهاي تعطيل هفته: جمعه و شنبه ... پنجشنبه نيمه وقت!
- آب و برق رايگان
- هم‌اتاقي ناسور ايران در مخازن بزرگ گاز
- مقر فعلي نيروهای مسلح آمريکا در منطقه بعد از اسباب‌کشی از عربستان
- ميزبان بازيهاي آسيايي ۲۰۰۶
- صاحب عناوين درشت جهاني در ورزش به لطف ورزشکاران وارداتي حرفه‌اي با برچسب تبعيت قطري
- مرکز شبکه جهاني الجزيره در نصف مساحت پارک دانشجو

- خدا رو شکر .... اينکه کجا دنيا بياييم دست خودمان نيست ...

۱۳۸۳ اسفند ۱۲, چهارشنبه

i am obsessed with writing... no doubt about that...