۱۳۸۳ دی ۲۹, سه‌شنبه

Oh I am sorry! That really sucks, but I am happy that you are okay yourself.

Thing happens, and that’s the reason that person (or a nation likewise) gone through difficult times; respect the peace and can manage crisis (either personal or public) quite well. Look at European nations; are there going to be another war between them? Nope!

That is basically the major difference between systems and people involved in those systems around the world. For example in Japan everything is systematic, there is not much room for adjustment when it comes to social and business behaviors. As the result not much is left to people for arbitration and negotiations: hence people in those systems are more simple and akin. From the other hand people in countries like Lebanon can only rely on themselves if they want to grow for there is little support from the system. This type tends to be more tough and creative.

The moral of the story is that: the little things in life give us the excuses to become aware of our standing in the system, to experience diluted problems to get ready for the moment when a more severe thing comes across; exactly like the functionality of vaccination.

Sorry I didn’t want to give you a sermon; I just noticed that I actually did!

Thanks for sharing anyways and don’t take it serious.

Take care,


--------------------------------------------------------------------------------


>> You won’t believe what happened yesterday morning.

>> I had a car accident :(

>> I hit a dump truck in front of me.

>> Though it wasn’t any big accident, my car was damaged quite seriously.

>> Actually I was kind of dozing in the middle of traffic. What a shame...

۱۳۸۳ دی ۲۵, جمعه

دو روی سکه

<شير>
- روزهايی که پيرزن فرتوت و چادرنمازِ کهنه به خود-پيچيده سرراهم سبز می‌شود و دستش را به سويم دراز می‌کند...
- روزهايی که پسر زاغ و نحيف و چرک و چقر سر چهارراه برايم آدامس و بادکنک به هديه می‌آورد...
- روزهايی که دشت باستانی روياهايم زير درياچه سدِ فلان غرق می‌شود...

آن روزها ... خدا را شکر می‌کنم که نان‌خور دولت فخيمه نيستم و تبعات بد-سياستی آنها يقه‌ام را در دنيا و عقبی نمی‌گيرد.

<خط>
- روزهايی که منشأ خير و صلاحی می‌شوم ...
- روزهايی که يادم می‌آيد چه راه پست و بالايی را رفته‌ام تا اين شوم...
- روزهايی که کارم مکنت و قدرت و توسعه برای صاحب کارم می‌آفريند...

آن روزها ... از خودم خجل می‌شوم که حاصل زحمات مرا اجنبی می‌برد ... وسهم خودی از آن اندک است.

راستش را بخواهی خيلی برای توجيه آنچه که می‌کنم بارها به اصل بشرِ واحد و جهانِ واحد متوسل شده‌ام .. اما چه کنم که اين وامانده منطق نخوانده و محاسبه نمی‌داند.

- چطوری؟
- خوبم!

. يک روز زردم زير نور آفتاب
.. روز دگر سبزم به شکرانه سيب
... و ساعتی خوابم به فريب باد

.... هر روز به رنگی
..... هر ساعت به شکلی
...... گاهی بی‌حوصله
....... وقتهايی هست که دورم
...... يا سردم
..... يا تنها

.... با همه اينها
... خوبم
.. خوب!
. ممنون!

۱۳۸۳ دی ۲۱, دوشنبه

Brand Image III
Marketing Approach

Big manufacturers, the proprietors of famous brands always launch extraordinary utensils to the markets, the products which are breakthrough in technology, so innovative and advanced that their market share due to their high price positions cannot be considerable. The moving/walking robots made by Toyota, big OLED TV made by Samsung, large Plasma Display Panel made by Phillips, First blah blah mobile phone by Nokia, biggest X made by Y. Not many people are buying them, and in some cases the production doesn’t even become commercial. So what is the benefit of such gadgets; technically so complicated that in some examples suck up most of the R&D budget of the enterprise in one shot? One educated answer is that they just want to boast that they could if they would. They are showing off to their future customers what sort of technology backbone and infrastructure could possibly be there to support them if they join their party. They are just willing to build up a good brand IMAGE, and if they already had one; then to reinforce the idea and don’t let people to forget them. One good marketing strategy is to show the unreachable, unbelievable picture and open up the way to sell the cheaper products. When a customer sees that SonyEricsson hi-end phones come with almost the same features of a laptop, then they are convinced to buy the cheap SonyEricsson phones .... just simply because they believe that even the low-end ones are made with the same peculiarity, design team, production facilities and quality control. They [the makers] succeeded .... they set the minds that they are from the top-tier, the best, and the choice of excellence for the connoisseurs ...

TBC as usual :)

۱۳۸۳ دی ۲۰, یکشنبه

می‌دونی آخرش چی شد که از سرطان نجات پيدا کردم؟ ... اون هم ۳۰ سال پيش که هيچ دوا و درمونی واسه سرطان هنوز پيدا نشده بود؟ به خدا گفتم:‌ هر چه که با من کنی رواست ... ولی خودت خوب از طاقت من خبر داری ... نگذار ببرم ... اونقدر منو کش بده که پاره نشم!

به نقل از دوست شيخ حسن

بابک تختی دوست‌داشتنی ست ... گرچه ۱۰ سالی می‌شود که دیگر ندیدمش ... ولی مگر می‌شود دوستش نداشت ... شنيده‌ام که انتشاراتی شده... کتاب می‌نویسد ... کتاب چاپ می‌کند ... اهل توليد فکر شده ... سالروز مرگ غلامرضا تختی که رسید، ۱۷ دی که شد یاد مجادله این روزها افتادم که رضازاده زور بازو دارد .. و جنبش، نرم‌افزاريش خوب است و چه ... برای خودم مقايسه اين پدر و پسر تداعی شد ... غلامرضا تختی هیچ هم اینقدر کتاب نخوانده بود که پسرش خوانده ... ولی اهل دل بود ... چند نفر می‌شناسيد که تعداد مدالهای تختی را بدانند که چندتاست؟ ... در عوض چند نفر می‌شناسيد که تختی را دوست بدارند؟ .... همه می‌گويند توليد فکر مهم است و آنچه گريبانمان را اين روزها می‌فشارد فرار مغزهاست و کمی بنيه علمی‌مان ... من دلم هوای تازه می‌خواهد ... این هوای تازه را اگزوز کدام علمی دود می‌کند؟ ... من دلم رقت قلب می‌خواهد ... من دلم الاهم فی الاهم می‌خواهد ...

۱۳۸۳ دی ۱۷, پنجشنبه

I look at the problems we encounter daily in two ways:

1- The days I am joyful, happy and energetic; I see them as training materials, the study cases and excuses to learn new things. To be challenged and become more professional.

2- The days I am down and dejected; I perceive them as job security grips without which I have nothing to do and the list of reasons why I am here are exhausted.

درس اخلاق در محضر استاد نيکتا خانم - شش ساله از تهران

- وای عمو جون این که تو عکسه چه خوشگله!
- باقی چی؟ خوشگل نيستن؟
- [بدون مکث و تأمل] همه خوشگلن ... ما سليقه‌هامون فرق می‌کنه!

۱۳۸۳ دی ۱۴, دوشنبه

به جای يادگاری برای حميد که از اين جمله‌بندی خوشش آمده بود:

فلاني عقايدش با مال من زاويه مي‌سازه ...
فک کنم ۶۰ درجه‌ای بشه ..

۱۳۸۳ دی ۱۲, شنبه

√♂=♀

عاطلي ↔ عصاری

روزمرگي و بطالت دو سر پشت‌بامند .... دو کفه ترازويند ...
گاهی در جنگل روزمرگي گم مي‌شوم ... اوقاتي در دريای بطالت دست و پا مي‌زنم ...
از هر يک که بگريزی در دام ديگر آمده‌ای ..

امروز مبارک بود .. نه چون روز اول سال ۲۰۰۵ بود ... يا اينکه عيد بود ..
امروز مبارک بود ... چرا که شاهين ترازوی عاطلي و عصاری تراز شد ...

۱۳۸۳ دی ۸, سه‌شنبه

هزار سال است که مي‌گویم: ان اکرمکم عند الله اتقاکم
هزار سال است که باور نکرده‌ام چه مي‌گويم...

ــــــــــ
حجرات-۱۳

آزمون

نه به سختي امتحان هوش است نه احتياج به سرعت تست زدن بالا دارد ...
يک سؤال که اين روزها مرا ديوانه کرده ...
يک سؤال برای من ...
يک سؤال برای آنها که جهان وطنند ...

زلزله‌ای که ۱۰۰۰ برابر قوی‌تر از زلزله بم بود ...
زلزله‌ای که ۵۰ هزار نفر (نزديک به دوبرابر زلزله بم) کشته داد ...
چقدر مرا ... چقدر تو را آزرد؟

راهنمايي:‌ جواب "خيلي زياد" نيست!

۱۳۸۳ دی ۵, شنبه

Kathleen Kelly in "You've Got Mail": You are just the suit..

Sometimes we need to break the shell, to take off the suit.... to render to something we always wanted to be ... those moment are precious ... those moments worth a lot ... even if those moments happened to be in Bam

وقتي که کتلين زير درخت کريسمس "جينگل بلز" مي‌خواند
کوکب زير آوار "آه" مي‌کشيد

نداستم که ناله يکي بود يا خوانده؟

today was christmas

not everyone is christian, but christmas gives the people around the world with different belief systems, colors, cultures and ethnic backgrounds the unique opportunity to be happy, to forgive others and to hope for a better year to come, hope for a new life, a new birth ... and a new start ..

have a wonderful start in 2005 ....

۱۳۸۳ دی ۴, جمعه

مهر هشتم

ای دست سخاوتت گشوده
وز مهر، جهان دلي ربوده

لبريز شده ز ذکر هشتم
انفاس من از گل و شکوفه

در مرو دلي پر از ستاره
بر قلب زمين رخی گشوده

از قدس تنش تمام اشجار
بر شاخه خود گلی سروده

هر عيد که می‌رسد دوباره
از دل، هم و غم و شک زدوده

تا قسمت من نگاه زيباست
يار با عشق زلال وی ستوده

يلدای من سلام!

باز به عيادت که آمدی ...
سرم از خاکستر آذر بلند شد
باز به نوای يکه‌ی ترنم‌ت ...
بعض من گريبان‌ حلق ساخت
باز با پيچش موی مجعدت ...
نظرم تيره و سياه شد
باز به ذکر جان‌نواز تو ...
تن من کبود سوخت
باز با ياد سرد هجر ...
شن‌های باديه، برفاب ناب شد

يلدا ا ا ا ا ی من ن ن ن !
باز نوبه‌ی سلام من رسيد ...
موعد حل قلب در کلام شد:

محبوب من سلام!
يلدای من سلام!

۱۳۸۳ آذر ۲۹, یکشنبه

نمي‌دانم داستان Da Vinci Code را شنيده‌ايد يا نه .. کاری هم به درستي و اعتبار قصه يا به زعمي تئوری مطرح شده در آن ندارم .. فقط برای دوستاني‌ که تا به حال نشنيده‌اند بگويم که اسطوره‌ای که از عيسای مسيح(ع) مي‌شناسيم رد کرده و او را صاحب زن و فرزندان زيادی مي‌داند که امروزه در فرانسه سکونت گزيده‌اند .. چيزی که برايم جالب بود نه نگاه نويسنده و شواهد و حواشي‌ آن بلکه برخورد خوانندگان بود .. هستند کساني که بسيار در انتخاب سخت‌گيرند و گاهي حتي دلايل علمي‌ را هم نمي‌پذيرند .. اما وقتي کار به تابوشکني مي‌رسد برای اينکه خود را فرهيخته و دگرانديش نشان دهند با شنيدن داستان سرهم‌بندی شده اين کتاب گل از گل‌شان مي‌شکفد، بدون کمترين فشار و حداقل مجادله فکری هرچه شنيده‌اند را يکسره مي‌پذيرند ... چرا که چون چنين چيزی را از قبل پسنديده‌اند.

۱۳۸۳ آذر ۲۴, سه‌شنبه

ديدن فيلم دوئل هرچه نبود ... زنده شدن خاطرات که بود .. نبود؟

یاد برادر فرخ زنده شد که خمپاره بغل پايش ترکيد و موشک‌های آرپي‌جي‌ روی کوله‌اش او را پودر کردند ... هيچ از او نماند ... هيچ هيچ

و ياد آن ديگر ... درست دو سال پيش